• امروز جمعه 29 شهریور 1398
  •  
     

    شرکت شمسا

    مشكلات ناشی از ناامنی و نبود اماكن اقامتی و حمل‌ونقل، تغذیه‌ نامناسب و قیمت‌های كنترل‌نشده، سازمان حج و زیارت را بر آن داشت...
    ادامه...

     
     
     
     

     


     
     

    زيد بن صوحان

    نامه الکترونیک چاپ

    اشاره
    زيدبن صوحان عبدي، معروف به «زيد الخير»، از اصحاب خاص علي(عليه السلام)، اهل کوفه يا حجاز بود و در کوفه، مدائن و بصره سکونت داشت. طبق گزارشي، وي روزگار زندگي پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) را درک کرد و در حضور آن حضرت اسلام آورد. به همين دليل، برخي از تاريخ نگاران وي را صحابي حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) شمرده اند؛ ولي بسياري از شرح حال نگاران، او را تابعي دانسته اند. مضمون بعضي از روايات نيز نشان مي دهد که او مانند اويس قرني پيامبر را ملاقات نکرد.
    زيد بن صوحان از خاندان عبد القيس ـ شاخه اي از قبيله ربيعه ـ بود. او سه برادر به نامهاي صعصعه، عبدالله و سيحان داشت که هر يک، از شخصيتهاي برجسته تاريخ و ياوران ارزشمند امام علي(عليه السلام) بودند.

    جايگاه روايي
    ديدگاه رجال شناسان شيعه و سني درباره زيد، بسيار روشن و صريح است. به گواهي همه آنها زيد از شخصيت والايي برخوردار بود و از اوليا و خواص اصحاب امام علي به شمار مي رفت. شيخ طوسي(متوفاي 460 ق.) او را از اصحاب امام علي خوانده، مي گويد: زيد از ابدال بود.
    آيت الله خويي، صاحب کتاب معجم رجال حديث، مي نويسد: «در بزرگي و قدر و منزلت زيد همين بس که او از ياران علي بود و در مقابل ديدگان آن حضرت، در جنگ جمل به شهادت رسيد.»
    ابن قتيبه نيز در کتاب المعارف، زيد را از بهترين مردم دانسته و از حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) رواياتي را در ستايش او نقل کرده است.
    ذهبي در دو کتاب خود از او ياد مي کند و درباره اش مي نويسد: «زيدبن صوحان از بزرگان تابعان و از دانشمندان و عابدان بود او بسياري از روزها روزه مي گرفت و شبها به نماز مي ايستاد.»
    در کتاب «شذرات الذهب» مي خوانيم: «زيد بن صوحان از خواص اصحاب علي و از صالحان و پرهيز کاران بود.»
    ابن اثير جزري نيز او را چنين توصيف کرده است: «او فاضل، ديندار، نيکوکار و بزرگ خاندان خويش بود.»
    خير الدين زرکلي مي گويد: «او يکي از شجاعان و بزرگان بود. در فتح نهاوند شرکت داشت و در آن جنگ دست چپش قطع شد. او در جنگ جمل در شمار ياران علي(عليه السلام) بود.»
    رجال نويسان و تاريخ نگاران ديگر مانند ابن داود حلّي، احمدبن خالد برقي، خطيب بغدادي و بسياري از دانشمندان معاصر، از او ياد کرده، وي را ستوده اند.

    مشايخ و شاگردان
    زيدبن صوحان از علي(عليه السلام) ، سلمان فارسي، ابيّ کعب و امّ سلمه، همسر گرانقدر رسول(صلي الله عليه و آله) حديث نقل کرده است. راوياني چون ابو وائل، شقيق بن سلمة الاسدي، سالم بن ابي الجعد و... روايات زيد را براي مؤمنان باز گفته اند.

    فعاليتهاي سياسي
    زيد دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را درک کرد؛ اما گزارش چنداني از فعاليت زيد در روزگار خلافت ابوبکر و عمر در دست نيست؛ تنها شرکت او در جنگ قادسيه (فتح نهاوند) در ايام خلافت عمر گزارش شده است که به قطع دست چپش انجاميد. در روزگار خلافت عثمان ـ که دوره اوج نابساماني ها، ستم ها و بي عدالتي ها بود ـ زيد به شايستگي در عرصه هاي سياسي و اجتماعي حضور داشت و در راه به دست آوردن حقوق مردم و جلوگيري از ستم، تلاش کرد.
    طبق يکي از روايات، او همراه مالک اشتر، کميل بن زياد، جندب بن زهير، برادرش صعصعه و گروهي از مردم کوفه نزد عثمان شتافت و از سعيد بن عاص حاکم کوفه شکايت کرد. آنها از عثمان خواستند سعيد را از حکومت کوفه بر کنار کند.
    زيد به عثمان گفت: اي عثمان، به عدالت رفتار کن تا مردم نيز در باره ات به عدالت رفتار کنند.
    هر چند عثمان در آن مجلس گفته آنان را پذيرفت؛ ولي در عمل به تقاضاي آنها توجهي نکرد و سعيد را از کار برکنار نساخت.
    البته سعيد با مردم کوفه، سپاهيان مالک اشتر و تهديد آنان روبه رو شد و از حکومت کوفه چشم پوشيد و به مدينه بازگشت. مخالفت سرداراني چون مالک اشتر، کميل بن زياد و زيدبن صوحان سبب شد تا عثمان آنها را به شام و از آنجا به حمص تبعيد کند. صراحت لهجه و شجاعت اين گروه، حاکمان مناطق مختلف شام و حمص را به وحشت افکند. آنها براي رهايي از اين مشکل، ناگزير تبعيديان را دوباره به کوفه بازگرداندند.
    بيشترين فعاليت سياسي زيد در جريان خلافت علي(عليه السلام) گزارش شده است. او در راه معرفي چهره حقيقي علي(عليه السلام) تلاش بسيار کرد تا جايي که برخي او را فدايي علي(عليه السلام) لقب دادند.
    در دوره امامت آن حضرت، دشمنان واقعي دين و دنياطلبان، عدالت علي(عليه السلام) را تحمل نکردند. هر يک براي رهايي از آن، به نيرنگي دست يازيدند و قلب آن حضرت را جريحه دار کردند. امام علي(عليه السلام) در نامه اي به مردم کوفه، ضمن دعوت از آنان براي شرکت در جنگ جمل، اوضاع سياسي و اجتماعي آن روزگار را چنين تبيين فرمود: «اينک بدانيد که پايگاه هجرت، اهل خويش را از خود رانده است؛ اهلش نيز از آن دل برکنده اند و خود چونان ديگي جوشان در جوش و خروش است و بحران به مرکز سرايت کرده است. پس به خواست خداوند، به سوي فرمانده خويش بشتابيد و در جهاد با دشمن پيش دستي کنيد.»
    زيد مردم کوفه را به ياري علي(عليه السلام) فراخواند. او در اين راستا از شيوه هاي گوناگوني بهره برد که يکي از آنها نقل حديث بود. او مردم را پيرامون خود گرد مي آورد و رواياتي درباره عظمت شأن علي(عليه السلام) برايشان نقل مي کرد. طبق يکي از اين روايتها، پيامبر(صلي الله عليه و آله)فرمود:
    «عليٌّ أَمِيرُ الْبَرَرَة، وَ قاتِل الْفَجَرَة، مَنْصُورُ مَنْ نَصَرَهُ، مَخْذُولُ مَنْ خَذَلَهُ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ».
    «علي(عليه السلام) امير نيکان و کشنده ستمکاران است. هر کس او را ياري کند، خدا او را ياري کرده است و هر کس از وي روي گرداند، خداوند روز رستاخيز از او روي مي گرداند.»
    او همچنين مي گفت: در ميان امت محمد(صلي الله عليه و آله) ، علي(عليه السلام) نخستين کسي است که اسلام آورد.
    زيد در تشويق مردم براي دفاع از حريم ولايت، مجالسي برپا کرد و به معرفي شخصيت علي(عليه السلام) پرداخت. او مي گفت: «اي مردم! به سوي علي(عليه السلام) حرکت کنيد تا به حق دست يابيد.»
    او همچنين مي گفت: حذيفة بن يمان، صحابي گرانقدر پيامبرگرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) به من چنين خبر داد: به زودي فتنه و آشوب هايي رخ خواهد داد که تشخيص حق از باطل دشوار خواهد بود و مردم عوض مي شوند. مراقب باشيد.
    از حذيفه پرسيدم: راه نجات چيست؟ گفت: به گروهي که علي(عليه السلام) در آن است بنگريد و به آن بپيونديد.
    علي(عليه السلام) اندکي پيش از جنگ جمل، امام حسن(عليه السلام) و عماربن ياسر را به کوفه فرستاد تا مردم را به شرکت در جنگ فرا خوانند. هنگامي که آنان مردم را در مسجد کوفه گرد آوردند، ابوموسي اشعري بر فراز منبر جاي گرفت؛ مردم را از دخالت در جنگ برحذر داشت و گفت: اي مردم، تقوا پيشه کنيد، خودتان را نکشيد، خداوند برشما رحيم است.
    سپس گفت: اين نامه عايشه است. او به من فرمان داده تا مردم کوفه را از شرکت در جنگ بازدارم. پس اي مردم، در جنگ دخالت نکنيد؛ نه دوست باشيد و نه دشمن.
    زيد، که در مسجد حضور داشت، از سخنان ابوموسي خشمگين شد و بر او خروشيد. آنگاه بر در مسجد ايستاد؛ نامه عايشه خطاب به خود و مردم کوفه را خواند و گفت: عايشه از ما خواسته تا در خانه بنشينيم و از ياري علي(عليه السلام) دست برداريم؛ ولي ما تا وقتي فتنه و آشوب در جامعه وجود دارد، مي جنگيم.
    سپس به اشعري گفت: اگر بتواني مسير رود فرات را عوض کني و آن را به عقب برگرداني، مي تواني مردم را از علي(عليه السلام) دور کني. سپس اين آيه را قرائت کرد: "أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَکُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ"؛
    «آيا مردم پنداشتند وقتي گفتند ايمان آورديم رها مي شوند و مورد آزمايش قرار نمي گيرند؟»
    آنگاه خطاب به مردم کوفه گفت: «اي مردم، همگي به سوي اميرمؤمنان و سرور مسلمانان حرکت کنيد تا به حق دست يافته، هدايت شويد.»

    جانباز بهشتي
    پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) ، در روايتهاي مختلف، زيد را ستوده، از سعادتمندي او خبر داده است. طبق اين روايات، پيامبر(صلي الله عليه و آله) پيشاپيش، از قطع شدن دست زيد در جهاد خبر داد و فرمود: اين دست پيش از زيد به بهشت مي رود.
    افزون بر اين، پيامبر: فرمود: «زيدٌ الخير الأجذم و جندب ما جندب؟ فقيل يا رسول الله! أ تذکر رجلين؟ قال: أما أحدهما فسبقته يده إِلَي الجنَّةِ بِثلاثين عاماً و أمّا الآخر فيضرب ضربة يفصل بها بين الحقّ و الباطل».
    طبق اين حديث، پيامبرگرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) از زيد و جندب ياد کرد و فرمود: دست يکي از اين دو نفر (زيد) سي سال زودتر از خود او به بهشت مي رود و ديگري ضربه شمشيرش جداکننده حق از باطل است.
    دانشمندان اهل سنت نيز درباره شأن و منزلت زيدبن صوحان، رواياتي از پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) نقل کرده اند. ابن منظور مي گويد: پيامبر فرمود: «زيد رجلٌ مِن اُمّتي تدخل الجنّة يده قبل بدنه»؛ «زيد مردي از امت من است که دستش زودتر از بدنش به بهشت مي رود.»
    آن بزرگوار همچنين فرمود: «زيد و ما زيد، يسبقه بعض جسده الي الجنّة، ثمّ يتبعه سائر جسده إلَي الجَنّةِ».
    «زيد و نمي دانيد که زيد کيست. بخشي از پيکرش به سوي بهشت از او پيشي مي گيرد.»
    علي(عليه السلام) نيز فرمود: «من سرّه أن ينظر إلي مَن يسبقه بعض أعضائه إلَي الْجَنّة فلينظر إلي زيدبن صَوحان»؛ «هرکس مي خواهد به کسي نگاه کندکه بخشي از پيکرش زودتر از او به بهشت مي رود، به زيد بن صوحان بنگرد.»
    در حديث ديگري مي خوانيم که پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: «به زودي پس از من مردي به نام زيد خواهد آمد که بخشي از پيکرش بيست سال زودتر از خود او به بهشت مي رود.»

    تنديس زهد و تقوا
    يکي ديگر از برجستگي هاي زيد، زهد و تقواي اوست. بسياري از مورخان او را صوّام و قوّام توصيف کرده؛ متقي، زاهد و پارسا شمرده اند. او بسياري از روزها روزه مي گرفت و شبها به عبادت مي پرداخت. بسياري اوقات از زن و فرزند کناره مي گرفت، شبهاي جمعه تا صبح بيدار مي ماند و به راز و نياز با خدا مي پرداخت. بدين سبب، طبق برخي از روايتها، روزي سلمان فارسي به او گفت: «اي زيد، بدنت و همسرت بر تو حق دارند؛ قدري از عبادت خود بکاه و به امور آنان رسيدگي کن.»
    زيد پيش از جنگ جمل مردم را به اطاعت از امام(عليه السلام) فرا خواند و خود نيز به شايستگي در خط مقدم نبرد شرکت جست.
    سخنان زيد درهنگام شهادت اميرالمؤمنين، گوياترين گواه ارادت او به اهل بيت(عليهم السلام)است. او لحظاتي پيش از شهادت، به امام که نزدش شتافته بود، چنين گفت: «اي اميرمؤمنان، خداوند جزاي خيرت دهد! تو خداشناس، آگاه به قرآن و بلندمرتبه هستي و خدا در دلت بزرگ است. به خدا سوگند، از روي ناداني به ياري ات نشتافتم. من از امّ سلمه ـ همسر گرانقدر پيامبر(صلي الله عليه و آله) ـ شنيدم که مي گفت: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»؛ «هر کس من مولاي او باشم، علي نيز مولاي اوست. خدايا! کسي که او را دوست دارد، دوست بدار و آنکه با او دشمني ميورزد، دشمن باش؛ کسي که او را ياري دهد، ياري کن و آنکه به او ستم کند، خوار ساز.» به خدا سوگند، من از آنکه به سبب دشمني با تو نزد خداوند خوار گردم، بيزارم.»
    بر اساس روايتي ديگر از زيد پرسيدند: «هرگاه قرآن با سلطان به مبارزه برخيزد، به کدام طرف خواهي رفت؟ گفت: به سوي قرآن.»

    از زبان يار
    درستي کردار و نيک انديشي زيد، هر انسان منصفي را به ستايش وا مي دارد. دوست و دشمن، زيد را ستوده اند. در ميان انبوه سخناني که در ستايش زيد بيان شده، گفتار امام علي(عليه السلام) گرانقدر و مهم تر مي نمايد. بر اساس روايات، آن حضرت در شهادت وي گريست. هنگامي که زيد از اسب بر زمين افتاد، امام علي(عليه السلام) نزدش شتافت، بر بالينش نشست و چنين فرمود: «رَحِمَکَ اللهُ يا زَيدُ کُنْتَ خَفِيفَ الْمئونة، عَظِيمَ الْمَعُونة».
    «اي زيد، خدا تو را رحمت کند که کم مصرف و پرفايده بودي.»
    ابن عباس مي گويد: از صعصعه درباره زيدپرسيدم، اوبرادرش راچنين توصيف کرد: «کان و الله عظيم المروؤة، شريف الأخوّة، جليل الخطر، بعيد الأثر، کميش العروة، أليف البدوة، سليم جوانح الصدر، قليل وساوس الدهر، ذاکراً لله طرفي النهار و زلفاً من الليل، الجوع و الشبع عنده سيّان، لا ينافس في الدنيا، يطيل السکوت و يحفظ الکلام، و ان نطق نطق بعقام، يهرب منه الدعار الأشرار و يألفه الأحرار الأخيار.»
    «به خدا سوگند! او در جوانمردي سرآمد، در برادري شريف و بزرگوار، والامقام و از ديرباز گرامي بود. دلي تهي از کينه داشت و کمتر دستخوش وسوسه هاي روزگار مي شد. روز و شب به عبادت مشغول بود و سيري و گرسنگي در نظرش يکسان مي نمود. در امر دنيا پيشي نمي گرفت. بيشتر سکوت مي کرد؛ مراقب سخن گفتن خويش بود و با ابهام سخن مي گفت. افراد شرور از او دوري مي جستند و آزادگان و نيک مردان با او مأنوس مي شدند.»

    پيوند اخوت
    زيد از محضر سلمان فارسي نيز کسب فيض کرده، از وي حديث شنيده بود؛ ولي ارتباط اين دو بزرگوار تنها در نقل حديث خلاصه نمي شد. بر اساس گفته مورّخان، زيد ارادت خاصي به سلمان داشت. اين دلبستگي سرانجام با پيوند برادري به اوج رسيد و او، به ميمنت اين پيوند، کنيه «ابوسلمان» را براي خود برگزيد.

    خدمات اجتماعي
    او روزي در بصره مرداني را ديد که همواره عبادت مي کردند و از دنيا دست شسته بودند. زيدبن صوحان، با مشاهده وضعيت آنان، براي آنها خانه ساخت و سپس به آنها توصيه کرد که براي برآوردن نيازهاي زندگي خود و فرزندانشان تلاش کنند. او همواره به آنها سرکشي مي کرد و از احوالشان با خبر مي شد.

    رؤياي صادق
    در جمل به ياري علي(عليه السلام) شتافت. او، پيش از جنگ، به مولايش علي(عليه السلام) چنين گفت: اي مولاي من، در اين جنگ کشته مي شوم. حضرت فرمود: از کجا مي داني. گفت: در خواب ديدم دستم از آسمان به زمين فرود آمد و در حالي که به من اشاره مي کرد، گفت: «به سوي من بيا.»

    پرچم دار جمل
    جنگ جمل، در بعد از ظهرِ يکي از جمعه هاي سال 36ق. در منطقه فريبه اتفاق افتاد و تا شامگاه پايان پذيرفت.
    در اين نبرد، نام آوراني چون سلمان فارسي، عماربن ياسر و کميل بن زياد در ميان سپاه علي(عليه السلام) ديده مي شدند. به گفته برخي از راويان، ياوران امام حدود بيست هزار نفر بودند، حدود 80 تن از اين گروه در جنگ بدر شرکت داشتند و 1500 تن از صحابه پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله) شمرده مي شدند. در اين نبرد، هزار پياده و هفتاد سواره از سپاه امام به شهادت رسيدند که زيدبن صوحان يکي از آنها بود.(4) علي(عليه السلام) ، پس از شهادت سيحان برادر زيد، پرچم قبيله ربيعه را به دست وي داد و او تا هنگام شهادت، پرچم دار سپاه امام بود. زيد، پس از نبردي سخت و شجاعانه، به وسيله عمروبن يثربي به شهادت رسيد.
    به گفته برخي از راويان، وقتي ياران علي(عليه السلام) براي کشتن عمرو پيش آمدند، او چنين گفت: اگر مي خواهيد مرا بکشيد، بدانيد که من عليا و هند را در جمل کشتم و سپس زيدبن صوحان را، در حالي که او پيرو دين علي(عليه السلام) بود، از ميان بردم.

    وصيت زيد
    به نوشته برخي از مورخان، زيدبن صوحان، هنگام شهادت، چنين وصيت کرد: «ادْفِنُونِي فِي ثِيَابِي فَإِنِّي مُخَاصِمٌ وَ لا تَغْسِلُوا عَنِّي دَماً وَ لاْ تَنْزعُوا عَنِّي ثَوْباً».
    «مرا با لباس هايم دفن کنيد، لباسم را بيرون نياوريد و خونهاي بدنم را نشوييد؛ زيرا مي خواهم آنها در روز رستاخيز بر پايداري ام شهادت دهند.»
    بر اساس روايتي ديگر، زيد وصيت کرد: «ادْفِنُونِي فِي ثِيَابِي فَإِنِّي مُخَاصِمٌ الْقَوم».
    «مرا با لباس هايم دفن کنيد تادر روز رستاخير عليه دشمنانم شهادت دهند.»

    آستانه غربت
    در بصره و در سمت راست مسير سيبه ـ در قريه کوت الزين ـ گنبد گِلين، کوچک و قديميِ مزارِ زيد ديده مي شود. بيابان خشک و سوزان پيرامون آن گنبد، حکايتي غم انگيز را بازگو مي کند؛ حکايتي به تلخي غربت.

    يادگار جاويد
    از آثار به ياد ماندني و ارزشمند زيد، محراب و مسجدي کهن است که در جنوب غربي مسجد سهله (مسجدبني ظفر) در کوفه قرار دارد و از آن کوچک تر است. اين مسجد، در گذر زمان، گواه حوادث مختلف بوده و بارها مرمّت و بازسازي شده است.
    علامه مجلسي مي فرمايد: از آداب مسجد زيدبن صوحان آن است که ابتدا دو رکعت نماز مي خواني، دستان خود را به آسمان بلند مي کني و مي گويي: «إِلَهِي قَدْ مَدَّ إِلَيْکَ الْخَاطِيُ الْمُذْنِبُ يَدَيْهِ...» و... سپس پيشاني را بر خاک بگذار و بگو: «ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ...».
    آنگاه گونه راست را بر زمين بگذار و بگو: «إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ، فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ».
    پس از آن، گونه چپ را بر زمين بگذار و بگو: عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ يا کَرِيمُ». سپس سجده کن و صد بار بگو: الْعَفْوُ، الْعَفْوُ.

    منبع: ره توشه عتبات عاليات؛ جمعي از نويسندگان

    .