به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوشترین عاقبتها را برای خود خریداری کردند.
شهدای کربلا را باید جزو برترین انسانهای تاریخ و همنشین انبیاء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
این سلسله مطالب، نوشتاری کوتاه از شرح حال تعدادی از اولیای دشت نینوا با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) است که در این بخش «انس با حارث» و «جَون» غلام «ابوذر» معرفی میشوند.
* انس بن حارث
او انس بن حارث بن نُبَیه بن کاهل بن عمرو بن صَعْب بن اسدی بن خزیمه اسدی کاهلی است که به صورتهای گوناگون، از وی نام برده شده است: انس بن حارث، انس بن حارث کاهلی، انس بن کاهل اسدی، انس بن هزله و مالک بن انس کاهلی.
انس بن حارث، یکی از یاران پیامبر خدا (ص) و امام حسین (ع) به شمار میرفته است.
وی از پیامبر خدا (ص) روایت کرده که با اشاره به امام حسین (ع) فرمود: «این پسرم (حسین(ع))، در سرزمینی به نام کربلا، کشته میشود. هر کس از شما آن جا بود، حتما به او کمک کند.» و در ادامه همین نقل، آمده است: «انس بن حارث، به سوی کربلا رفت و در کنار حسین(ع)، کشته شد.»
لیکن در گزارش بَلاذُری، آمده است که او، مانند عبیدالله بن حر جُعْفی، از کوفه خارج شد و قصدش این بود که نه با امام (ع) همراهی کند و نه با ابن زیاد. هنگام دیدار امام (ع) به ایشان گفت: «به خداوند سوگند، از کوفه بیرون نیامدم، جز این که جنگ با تو یا همراهی با تو را خوش نداشتم؛ ولی خداوند، در دلم انداخت که تو را یاری کنم و به من جرئت داد که با تو همراه شوم.»
گفتنی است که با توجه به این که انس بن حارث، راوی حدیثی است که پیامبر (ص)، شهادت امام حسین (ع) را پیشگویی کرده و این گزارش بلاذری در سایر منابع نیامده است، درستی این گزارش، بعید به نظر میرسد؛ بلکه میتوان گفت: احتمالا، وی همان کسی است که به دلیل شنیدن پیشگویی یاد شده، سالها پیش از واقعه کربلا، در این منطقه اقامت گزید تا به فیض شهادت با سیدالشهدا (ع) نایل آید.
در زیارتهای «رجبیه» و «ناحیه مقدسه» از سیدالشهدا (ع) از انس، چنین یاد شده: «سلام بر انس بن کاهل اسدی!»
همچنین در مقتل «مثیرالاحزان» آمده است: پس انس بن حارثه کاهلی به میدان آمد، در حالی که میگفت:
کاهل ما و ذودان
و نیز قبیله خِندِف و قیس غَیلان
میدانند که قوم من، برای هماوردان، آفت است.
ای قوم من! به مانند شیران خفّان [جایی در نزدیکی کوفه] باشید.
و اکنون، از دشمن با ضرب شمشیر، استقبال کنید.
خاندان علی، [پیرو خداوند] رحماناند
و خاندان حرب [ابوسفیان] پیرو شیطاناند.
در کتاب «الامالی» شیخ صدوق نیز به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر، از جدش امام زینالعابدین (ع) آمده است: مالک بن انس کاهلی به میدان آمد، در حالی که میگفت:
کاهل آنها و دودان
و نیز قبیله خندف و قیس عیلان میدانند که
قوم من، در هم شکننده هماوردان است.
ای قوم من! مانند شیران شرزه باشید
خاندان علی، پیرو (خاندان) رحماناند
و خاندان حرب، پیروی شیطان هستند.
آن گاه، هجده تن از آنان را کشت و سپس به شهادت رسید. رضوان خدا بر او باد!
* جون، غلام ابوذر
جون، که با نامهای جوین، جون بن حَوی، جون بن حَری، جوین بن ابی مالک و حَوی، در منابع از او یاد شده است.
وی، برده سیاهی بود از یاران امام حسین (ع). وی روز عاشورا خواست تا به میدان برود؛ ولی امام (ع) از وی خواست که از این کار، منصرف شود؛ اما چون، ضمن پافشاری برای رفتن به میدان، به امام(ع) گفت: «به خدا سوگند، بویی بد، تباری پست و رنگی سیاه دارم، پس بهشت را از من دریغ مدار تا بویم، خوش و تبارم، نیکو و رویم سپید شود! نه! به خدا سوگند، از شما جدا نمیشوم تا این که خون سیاهم با خون شما، درآمیزد.»
سپس به میدان آمد و با خواندن این اشعار، به صف دشمن، حملهور شد:
فاجران، چگونه میبینند شمشیر زدن سیاهی را
که با شمسیر مَشرَفی برنده تیز میزند؟
با شمشیری آخته، از فرزندان محمد (ص) دفاع میکنم
دفاع میکنم از آنان، با زبان و دستم
با این کارها، رستگاری روز وارد شدن (قیامت) را
از معبود یگانه تنها، امید دارم؛
زمانی که شفاعت کنندهای همانند احمد، در پیشگاه او نیست.
این خدمتگزار راستین آل محمد (ص) نیز جنگید تا به خیل شهیدان پیوست. در گزارشی آمده که امام (ع)، بر سر جنازه او ایستاد و برای او، این چنین دعا کرد: «خداوندا! صورت او را نورانی و بویش را خوش گردان و او را با نیکان، محشور کن و میان او محمد و خاندان محمد (ص) آشنایی برقرار نما.»
از امام زینالعابدین (ع) روایت شده که پس از 10 روز که مردم، برای دفن شهدا آمدند، از جنازه او بوی مشک، استشمام میشد.
در «زیارت ناحیه مقدسه» آمده است: «سلام بر جون بن حری، غلام ابوذر غفاری!»
در کتاب «الملهوف» نیز در یاد کرد کشته شدن یاران علی (ع) آمده است: جون، غلام ابوذر، به میدان آمد. او بردهای سیاه بود. حسین (ع) به او فرمود: «تو مجازی [که نجنگی]؛ زیرا تو برای عافیت، در پی ما آمدهای. پس خود را درگیر گرفتاری ما مکن.»
جون گفت: «ای فرزند پیامبر خدا! من به گاه راحتی، از شما بهره ببرم و به هنگام سختی، رهایتان کنم؟! به خدا سوگند، بوی من، بد و تبارم، پست و رنگ پوستم سیاه است. آیا بهشت را از من دریغ میداری تا بویم، خوش و تبارم، نیکو و رویم سپید شود؟ به خدا سوگند، از شما جدا نمیشوم تا این خون سیاه با خونهای شما درآمیزد!»
سپس جنگید تا به شهادت رسید. خشنودی خدا بر او باد!
شنبه 90/9/12
ساعت : 8:30
منبع : فارس









